فونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا سازفونت زيبا ساز

لطفا از تمام مطالب دیدن فرمایید.

امروز قصد دارم خاطراتی از حجت السلام و المسلمین ابوترابی برایتان بنویسم که البته برای خودم خیلی جالب بود.

خاطره اول به نقل از آقای عباس ابراهیمی :

...


یکی از افسران عراقی یک روز دستور داد با بلدوزر گودالی بکنند، چند اسیر را داخل آن کنند و روی بندنشان تا گردن خاک بریزند و مدتی در آن گودال نگه دارند.
اسرا به خاطر این کارش بِهِش لقب سروان بلدوزر دادند.
یک روز موقع آمار آمد و شروع کرد به تهدید . حاج آقا توی صف نبود و ما همه نگرانش بودیم . ناگهان با لباس خیس از حمام بیرون آمد . سروان از نگهبان پرسید «این کیه؟» گفت «ابوترابیه ، شیخ اسراست» همه فکر می کردیم الان که حاج آقا برسه افسر بِهِش توهین می کنه. با غضب داشت به حاج آقا نگاه می کرد.
وقتی حاج آقا نزدیکش رسید چند جمله به عربی باهاش حرف زد . جاذبه کلامش طوری بود که آن افسر خشن را تحت تأثیر قرار داد و در اوج ناباوری همه ، برگشت و به ما گفت «هم تون نظم رو از این شیخ
یاد بگیرین» بعد به درجه دار تحت امرش گفت «هر چی ابوترابی بگه انگار من گفتم ، ازش حرف شنوی داشته باش.»

 

راسخون


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : شنبه ۱۳ خرداد ۱۳٩۱ | ٩:٢٠ ‎ب.ظ | نویسنده : رضا محمدی فرد | نظرات ()
لطفا از دیگر مطالب نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.